الهیات فنا · مفهوم پنجم

نقطه کور آگاهی؛ درسی که هدهد و زاغ به ما یاد می‌دهند

هدهد می‌توانست آب را در اعماق زمین ببیند. اما تله‌ای را که چند سانت زیر پایش بود، ندید. بزرگ‌ترین خطرهای زندگیِ ما هم دقیقاً همین‌جا کمین کرده‌اند.

حکایتی هست در مثنوی؛ از آن حکایت‌هایی که اولش فکر می‌کنی یک قصه‌ی کودکانه است، اما آخرش بار سنگینی روی دلت جا می‌گذارد. هدهد می‌خواهد با سپاه سلیمان همراه شود. سلیمان می‌پرسد: «تو چه هنری داری که به کار این سفر بیاید؟» هدهد سرش را با غرور بالا می‌گیرد و می‌گوید: «من می‌توانم آب را در اعماق زمین ببینم. از فراز آسمان که پرواز می‌کنم، آن آب پنهان در زیر لایه‌های خاک برایم آشکار است. گویی که زمین برایم شیشه می‌شود.»

زاغ می‌گوید: «هدهد این‌همه ادعا می‌کند که آب در اعماق زمین را می‌بیند. اما چه سود از این‌همه بینایی، وقتی دام صیاد را که فقط چند سانت زیر خاک پنهان بود، ندید و در آن افتاد؟»
برگرفته از کتاب «الهیات فنا»، فصل ۹: نقطه کور آگاهی

وقتی نام «تقدیر» فقط یک بهانه برای ندیدن است

و هدهد چه جوابی می‌دهد؟ می‌گوید: «آن تقدیر بود. آن جبر بود. آن خواستِ خدا بود.» اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم: هدهدِ ما، این پرنده‌ای که ادعا می‌کند اعماق زمین را می‌بیند، نمی‌تواند یک تله‌ی ساده را درست زیر پایش تشخیص دهد. و بعد، خیلی راحت، اسمش را می‌گذارد «تقدیر». چه حقه‌ی زیرکانه‌ای. وقتی چیزی را نمی‌بینیم، اسمش را می‌گذاریم سرنوشت؛ و این اسم‌گذاری، خیال‌مان را راحت می‌کند. دیگر نیازی به کندوکاو نیست. دیگر لازم نیست از خودمان بپرسیم: «نکند یک جای کار می‌لنگید؟»

و این، قلب ماجراست. خطر، همیشه آن چیزی نیست که در دوردست‌ها پنهان شده. ما آدم‌ها تمام انرژی‌مان را صرف دام‌های ظاهری می‌کنیم؛ مدام نگران دزدیم، نگران بیماری، نگران از دست‌دادن پول و مقام. برای این‌ها برنامه می‌ریزیم، بیمه می‌کنیم، قفل می‌زنیم. اما بزرگ‌ترین آسیب‌ها را از جایی می‌خوریم که هرگز فکرش را هم نمی‌کردیم؛ از آن الگوهایی که دیگر برایمان «خطر» محسوب نمی‌شوند، چون تبدیل شده‌اند به «خودِ ما».

وسواسِ عدالت در یک لقمه شیرینی

یک روز با دوستی نشسته بودیم. شیرینی آورده بودند، و او با وسواس عجیبی می‌خواست آن را به دو نیمِ کاملاً مساوی تقسیم کند. دقیق، مثل یک جراح که با تیغ بافتی را می‌شکافد؛ میلی‌متر به میلی‌متر اندازه می‌گرفت، جابه‌جا می‌کرد، دوباره نگاه می‌کرد. تمام حواسش به آن خطِ فرضیِ وسط بود، به آن عدالتِ موهومی که می‌خواست اجرا کند.

نقطه کور آگاهی دقیقاً همین‌جاست

  • ما تمام انرژی و دقت‌مان را صرف تهدیدهای آشکار می‌کنیم؛ آن شیرینی را با وسواس تقسیم می‌کنیم، آن قفل در را صد بار چک می‌کنیم.
  • اما در همان حال، یک الگوی رفتاری مخرب، یک زخمِ کهنه‌ی چرک‌کرده، در اعماق وجودمان مشغول کار خودش است؛ دارد رابطه‌مان را با همسرمان نابود می‌کند، دارد بچه‌هایمان را از ما می‌رماند.
  • بیشترین ظلم را ما به همین عزیزان‌مان می‌کنیم — درست در همان لحظاتی که فکر می‌کنیم داریم به آن‌ها خوبی می‌کنیم، درست در همان لحظاتی که حواس‌مان نیست.

آسیب‌های اصلی زندگیِ ما، آن‌هایی که بنیانِ هستی‌مان را به لرزه درمی‌آورند، از جایی می‌آیند که دیگر آن را تهدید نمی‌بینیم. الگوهایی که آن‌قدر به ما نزدیک شده‌اند که دیگر به چشم نمی‌آیند؛ آن‌قدر تکرارشان کرده‌ایم که مثل هوا نامرئی شده‌اند. آن‌ها دیگر یک «خطر بیرونی» نیستند؛ تبدیل شده‌اند به «حالت وجودیِ» خودمان. مثل هدهدی که غرقِ تماشای آب‌های اعماقِ زمین بود، ما هم آن‌قدر غرقِ تماشای تهدیدهای دوردستیم که تله‌ی زیر پایمان را نمی‌بینیم؛ دامی که نه یک شکارچی، که خودمان با دستان خودمان، برای خودمان پهن کرده‌ایم.

مردن برای چیزی که با خودت اشتباهش گرفته‌ای

رهایی از این تله، کار بسیار دشواری است. چون برای دیدنش، باید یک گام از خودت فاصله بگیری؛ از آن «حالت وجودی»ات بیرون بیایی و به آن نگاه کنی، انگار برای اولین‌بار می‌بینی‌اش. باید بگویی: «این، من نیستم. این، فقط یک الگوست که سال‌هاست به آن چسبیده‌ام و خیال می‌کردم خودِ من است.» و این، درست همان‌جایی‌ست که «فنا» از یک مفهوم انتزاعی، تبدیل به یک ضرورت حیاتی می‌شود. فنا یعنی رها کردنِ این حالت‌های وجودی که با ما یکی شده‌اند؛ مردن برای الگوهایی که آن‌قدر به ما نزدیک‌اند که فکر می‌کنیم خودِ ما هستند.

و شاید سخت‌ترین بخش این مسیر، درست همان‌جایی باشد که رنج دیگر هیچ توضیحی ندارد؛ جایی که آدم می‌ماند بدون هیچ داستانی که به آن معنا بدهد. درباره‌ی همین «اقامتِ اجباری در بی‌معنایی» در مقاله‌ی بعدی نوشته‌ام: تروما، اقامت اجباری در بی‌معنایی.

این فقط بخشی از مسیر است

مسیر کامل دیدن این نقاط کور، همراه با تحلیل عمیق‌تر آیه‌ی هدهد و مفهوم فنا، در کتاب «الهیات فنا» آمده. کتاب به‌صورت رایگان در دسترس شماست.

مشاهده و دریافت رایگان کتاب «الهیات فنا»

برگرفته از کتاب «الهیات فنا» — مهدی فخاران