از رنج به اوج حقیقت — سفر در دل خودخواهی و معنای دعا
زمان مطالعه: —
۱۰۰٪

از رنج به اوج حقیقت
سفر در دل خودخواهی و معنای دعا

تأملی در باب ایگو، رنج مطلق، و لحظه‌ای که دعا از سرِ هستی برمی‌آید

یادداشت: کاربرد واژهٔ «ایگو» در این یادداشت نباید با مفهوم آن در روان‌شناسی کلاسیک فرویدی یکی گرفته شود. در سنت روانکاوی، ایگو ساختاری ضروری، عمدتاً منطقی و میانجی‌گر امیال، اخلاقیات و واقعیت است که سلامت روان با قوت آن سنجیده می‌شود. اما در اینجا، ایگو به معنای خودِ کاذب و نفسِ خودخواه به کار رفته است؛ مفهومی که ریشه در سنت‌های عرفانی، حکمت‌های شرقی و روان‌شناسی فرافردی دارد و بر جنبهٔ فریبکارانه و خودمدارانهٔ هویت شخصی دلالت می‌کند. از خواننده دعوت می‌شود این تمایز بنیادین را در طول مطالعه مد نظر داشته باشد.

پایان رنج… و چرخهٔ باطل خودخواهی

وقتی گناه می‌کنیم، برای خودخواهی و لذت و منافع خودمان می‌کنیم. آن کار برایمان در آن لحظات معنا دارد. وقتی هم توبه می‌کنیم، باز هم برای نرسیدن عقوبت کارمان (یعنی بارِ خودخواهیِ خودمان) توبه می‌کنیم. در این لحظات تازه، توبه برایمان معنا و منفعت دارد.

همچنین وقتی دیگری را در رنجی می‌بینیم، باز برای خودخواهی خودمان برای او دلسوزی می‌کنیم. رنج دیدن او ما را می‌رنجانَد، چرا که در عمیق‌ترین حالت ممکن می‌بینیم این امکان وجود دارد که خودمان روزی به این درد و رنج مبتلا شویم؛ و می‌ترسیم.

اما آیا می‌توان در حالتی وجودی بود که خودخواهی را کنار گذاشت و دعا برای دیگران را طوری انجام داد که فقط به خاطر رنج اصیلی باشد که وجود آن‌ها و دازاین آن‌ها دارد؟

هرکس هر کاری را انجام می‌دهد برای ایگوی خودش است. برای ایگوی معنامحور خودش. چه کار خیر و چه هر کار دیگر. ما انسان‌ها در یک لوپ (چرخهٔ) باطل خودخواهی گیر کرده‌ایم. هر کاری بکنیم محکوم به معناسازی برای ایگوی خودمان هستیم. و هیچ‌گاه نمی‌توانیم از این چرخه خارج شویم.

کسی که ناراحت است و صحبت می‌کند، کمتر ناراحت است از کسی که ناراحت است و هیچ صحبتی و هیچ گلایه‌ای نمی‌کند. نفر اول شاید هنوز امید به تغییر دارد. نفر دوم اما… حتی امید به بهبود یا تغییر را هم از دست داده است.

در رنج، حتی وقتی گریه می‌کنیم یا دعا می‌کنیم، باز داریم برای بهبود شرایط ایگوی خودمان به خاطر رنجمان دعا می‌کنیم. دعا می‌کنیم تا رنج برداشته شود، دعا می‌کنیم تا مشکلمان حل شود. و این نیز عملی خودخواهانه است — همان لوپ باطل خودخواهی. هیچ‌گاه نمی‌توان از این لوپ باطل خودخواهی فرار کرد.

آه بی‌پیرایه: وقتی رنج، تنها راه معناجویی واقعی است

آهو و گوزنی را تصور کنید که توسط یک شیر شکار شده و به زمین خورده است و در حال دریده شدن است. این آهو که گردنش و دل و روده‌اش در حال دریده شدن است و ابداً هیچ شانسی — هیچ شانسی — برای خودش نمی‌بیند، در آن لحظات پایانی عمرش یک آه (صدا) می‌کشد.

انسان نیز، در لحظات ناامیدی و رنج مطلق، در اوج و عمق رنج، لحظه‌ای که ناامیدِ مطلق می‌شود، از تمام علیت‌ها و امکاناتی که ممکن است پیش رویش وجود داشته باشد، یک آه می‌کشد. گویی یک اعتراض می‌کند.

این دعا یا اعتراض و آه وی، نه برای بهبود رنجش و نه برای نجات اوست. همچون آن آهو، خودش را در موقعیتی می‌بیند که دیگر کارش تمام است. او این دعا و آه و اعتراض را نه برای امید آخر، بلکه فقط و فقط از سرِ رنج و از وجود اصیل می‌کشد. یک حرکت اصیل و به دور از خودخواهی برای نجات ایگوی خودش.

در قرآن نیز می‌بینیم حضرت ایوب پیامبر الهی و پاک، پس از رنج فراوان رو به خدا می‌آورد و می‌گوید:

«شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.»
آیهٔ ۴۱، سورهٔ ص

تحلیل ناخودآگاه عمیق این جمله، حاکی از ناامیدی مطلق اسباب و علل مادی و رسیدن به نقطه‌ای است که فرد آنقدر در رنج می‌افتد که ابداً و ابداً حتی متصوّر نمی‌شود که بشود از این بلا و رنج فراوان خارج شود! فقط یک آه می‌کشد…

در آیهٔ بعد:

«پای خود را بر زمین بکوب؛ این چشمهٔ آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است!»
آیهٔ ۴۲، سورهٔ ص

خداوند خطاب به ایوب یک شفای فوری می‌دهد! پا را به زمین بکوب و از این چشمه آب استفاده کن (بخور و شستشو کن) تا شفا یابی.

تنها زمانی می‌توانیم از چرخهٔ ایگوی خودمحورانه رها شویم که به نقطه‌ای از رنج برسیم که دیگر خود را فراموش کنیم. خود (و داستان‌های ایگو) را فراموش کنیم. و از ذات تماماً ایگومحور خودمان، از روی رنج بسیارمان، یک فریاد و آه اصیل بزنیم. وقتی درد و رنج آن‌قدر عمیق می‌شود که دیگر چیزی برای خود نمی‌مانَد، آن وقت یک حرکت اصیل و خالص، بدونِ خودخواهی ممکن می‌شود رخ دهد؛ چیزی که از دل رنج مطلق برمی‌خیزد و یک نوع آه یا اعتراض بی‌پیرایه است.

فردی که در اوج رنج گرفتار است، یک بار عملی از او سر می‌زند که دیگر برای منفعت یا سود ایگوی خودش نیست! نه شفا، نه کاهش درد، نه درخواست مرگ — هیچی! فقط یک عمل اصیل نشأت‌گرفته از رنج. و شاید این دعا تنها دعایی است که از خودخواهی به دور است و مستجاب می‌شود.

در قرآن، حضرت ایوب، وقتی دیگر همه چیز را از دست می‌دهد و ناامید می‌شود، آن جا تنها چیزی که باقی می‌ماند، دعا از سرِ رنج واقعی است؛ نه برای ظاهر و منفعت شخصی، بلکه چون واقعاً چیزی جز رنج، هیچ چیز دیگری نمانده است.


یادداشت مرتبط: تیغ جراحی — رنج به مثابه پادزهر خودخواهی ایگو

اگر انسان موجود خودخواهی است (همواره و همواره در دور باطل معنای ایگوبنیاد خودش) و در نگاهی ناشکر و خودخواه است، پس چه چیزی بهتر از رنج برای او؟

رنج را نمی‌توانی هضمش کنی. دیگر نمی‌توانی خودت را توجیه کنی، پروژه‌های آینده‌ات رنگ می‌بازند و نقاب معنا از چهره‌ات می‌افتد. در آن لحظه، آدمی از دور باطل خودخواهی بیرون پرتاب می‌شود. رنج، پادزهر خودفریبی ایگو است.

شادی و کامرانی فقط تورم توهم ایگو را تشدید می‌کند. آدمی در عیش، گندیده‌تر می‌شود. اما رنج مثل تیغ جراحی است. خون می‌آید، درد دارد، اما چرک خودبزرگ‌بینی را خالی می‌کند. از این منظر، رنج در برابر خودخواهی و ناشکری ذاتی بشر، بهداشتی‌ترین اتفاق ممکن است.

والاترین و پاک‌ترین انسان‌ها در تاریخ (اگر نگوییم همگی، اما اکثریت قریب به اتفاقشان) کسانی هستند که پوستشان با سمبادهٔ رنج ساییده شده است. دروغ بزرگ انسان خودخواه، غرور سعادت است. ما به دروغ به خود می‌قبولانیم که شادیم تا غرایز خودخواهانه‌مان توجیه شوند. اما رنج این پرده را می‌دَرَد.

با این حال، رنج فقط وقتی خاصیت رهانندگی دارد که تو را به شفقت عملی برای رنج دیگران بکشاند. اگر رنج فقط باعث شود در خود رنج‌دیده‌ات غرق شوی، همان دور باطل ایگو ادامه دارد. اما آنجا هم آیا نمی‌شود ایگو وارد شود؟ من که حالا فهمیده‌ام رنج یعنی چه، می‌روم تا رنج دیگران را کم کنم و در این کار، خودم را انسان عمیق‌تر و اخلاقی‌تری حس کنم. آیا شفقت هم می‌تواند لباس ایگو بپوشد؟

شاید آنچه از لوپ بیرونمان می‌اندازد حتی قصد بیرون شدن نباشد. شاید درست مثل همان آهوی زیر دندان شیر… یک تسلیمِ بی‌قصد، یک واگذاریِ بی‌حساب و کتاب. ناله‌ای که دیگر برای خویش نباشد… اصلاً ناله‌ای در کار نیست. چیزی هست، بیرون از مرزهای گفتگو.